تبليغاتX
متلسگ
دریچه ای به سایت رسمی سامورایی تنها، گیلگز گرافیک
 

همیشه سوالهایی هست تا ذهن را درگیر کند.

معمولا از خودم می‌پرسم: "چه شد که به بیراهه رفتیم؟"

 

خوب، قبول دارم که این، سوالی کلی است. ولی به نظر من(!) همه چیز، از وقتی شروع شد که از اصل دور افتادیم. بگذارید ببینیم سردمدار تائوییسم چه نظری در این‌باره دارد:

 

"وقتی تائو فراموش می‌شود،

خوبی و زهد پدیدار می‌شود.

وقتی هوش طبیعی بدن از بین می‌رود،

دانش و زیرکی پدید می‌آید.

وقتی کشور دچار آشوب می‌شود،

میهن‌پرستی رونق می‌گیرد."

 

...

 

"وقتی تائو گم می‌شود، خوبی پدیدار می‌شود.

وقتی خوبی گم می‌شود، اخلاقیات پدید می‌آیند.

وقتی اخلاقیات گم می‌شوند، آداب و رسوم جایگزین می‌شود.

آداب و رسوم مختلف، پوسته‌ی ایمان است

و شروع آشوب و بی‌نظمی."

 

                                      از کتاب: Tao Te Ching

                                         نویسنده: لائو تزو

 

تائو: به اصل و حقیقت بنیادین اطلاق می‌شود.

 

   

سلام به همه‌ی عزیزان

 

دوستی بود که می‌گفت: "در آغاز، چقدر ضمیر او به کار برده‌ای. من اساسا با این او مشکل دارم."

آنروز جواب معقولی به این دوست ندادم. حالا میخواهم چنین کنم. هرچند شاید این توضیح هم نظرش را جلب نکند.

 

توضیح اینکه:

او به نوعی در خودمان است. خود خودمان است. زمانی که این حقیقت را به جان یافتیم، من، دیگر، اوست. ضمیرهای مختلف به راحتی جای خود را به یکدیگر خواهند داد. واژه‌ها منعطف می‌شوند و این، یعنی همان رهایی از بند قیدها.

 

به همین راحتی

و باقی، بقایتان

 

   

میخواستم چیزی از خودم بنویسم، اما مثل اینکه غزلی از خواجه‌ی دیرینه، رأیم را زد:

 

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل‌اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه‌ی چنگ است

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وانکس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

 

 

   

یا حق

 

با یاد او شروع میکنیم، چرا که روزی به خود او پایان خواهیم یافت.

 

----------------------------------

 

گاهی اوقات روح سرکشم با نوشتن رام میشود. گاهی اوقات هم هیچ چیز جلودارش نیست.

 

برایتان خواهم نوشت. امیدوارم که بخوانید و باخبرم کنید از نظرهایتان.

آدرس پست الکترونیکی هم در اختیار شماست، شاید برای روز مبادا !!!