حرف هايی در دل دارم كه ميدانم چه هستند. ميخواهم بر زبان بياورمشان تا بدانی...
سلول های خاكستری راه دل به زبان را سد كردهاند. هيچ يك از حرفهايم را بینصيب نمیگذارند. به آنجا كه ميرسند بال و پری پيدا ميكنند تا نه تو بفهميشان و نه خودم.
هربار ملغمهای از كلمات برای گفتن سادهترين چيزها گفتن اينكه چقدر دوستت دارم
اما نه تو چنين برداشتی از حرفهايم داری، نه من ميدانم اول جملاتم كجا بودند و آخرشان به كجا رسيدند.
...
|