تبليغاتX
متلسگ
دریچه ای به سایت رسمی سامورایی تنها، گیلگز گرافیک
 

"مبادا شمشیر را برهنه سازی!
که اگر اهل نباشی، خود تباه شوی.
و به یاد داشته باش که اهل، یعنی استاد!"

سالها بود که "سرنوشت سبز" را در بالای نشیمن گاه استاد میدیدیم. شاید زیباترین چیز در دنیا، و با بودن در بالای سر استاد، فریباترین آنان.

سالها گذشت تا دریابم چرا استاد هیچگاه "سرنوشت سبز" را با خود همراه نکرد، نه اینکه اهل نبود، که اهل تر از او سراغ نداشتیم.

برای آموزش، شمشیر مشقی یکی از نوآموزان را قرض میگرفت و پس از بازگرداندن آن، به راه خود میرفت. هیچگاه ضرباتش به طور کامل فرود نمی آمد. چنین میگفت:
"سرنوشت سبز، خرابی به پا نمیکند."
میگفتیم استاد شمشیر مشقی را چه به "سرنوشت سبز"؟
...
هرگز لبخندش را در جواب به این سوال، فراموش نخواهم کرد.

سالها گذشت تا فهمیدم "سرنوشت سبز" خود استاد بود نه شمشیرش. سالها گذشت تا توانستم شمشیر استاد را برای اولین بار و آخرین بار در دست بگیرم. در دستانم، شکوه پیش را نداشت. چشمانم متوجه حضور استاد بود. گفت:

"دیگر به آن نیازی نداری. شمشیر آلت دست است و بود و نبودش برای اهل، یکسان."