همین چند روز پیش، خانواده و دوستان، بیست و سه ساله شدنم را جشن گرفتند و هدیه بارانم کردند. من هم البته از همه شان تشکر کردم و حتی بوسیدمشان (کاری که باعث نمیشود چندان بال دربیاورم).
اما خب، پختن هر چیزی، مدت زمان مخصوص خودش را می طلبد. منظورم این است که تشکر بلافاصله ی چند روز پیش، از هدیه دهندگان، پختگی قابل قبول را به هیچ وجه نمیتوانست داشته باشد، حتی به انضمام چند بوسه ی آبدار!!!
چند سال پیش، دوست همیشگی، به مناسبت سالروز تولدم، کتابی از جنس رمان برایم پست کرد، «ناطور دشت».
راستش را بخواهید، خواندن رمان برایم کار دشواری است و تمام کردنش، از آن هم دشوارتر.
«ناطور دشت» را تا به حال دوبار خوانده ام و بسیار لذت برده ام. اما شاید بتوان گفت از خواندن دیگر نوشته های این نویسنده که تا آن زمان اصلا نمیشناختمش، لذت بیشتری برده ام.
چیزی که در پی می آید، مسلما یک چیز پخته است:
به خاطر «ناطور دشت»
ازت ممنونم
و چه خوب که آنقدر از هم دور هستیم که نتوانم ببوسمت!